تبليغاتX
...۩۞۩ کلبه صمیمی ۩۞۩...


...۩۞۩ کلبه صمیمی ۩۞۩...





درد و دل


آثار بجا مانده از يك عاشق تنها


نويسنده


دوستان


یاران قدیمی


حسرتهای عشق :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

خاطره خدمت

 

من وقتی فهمیدم  که چه موقع باید برم خدمت خیلی حالم گرفته بود چون اولاً خیلی زودتر از اونی که فکرش رو میکردم جواب دفترچه آماده به خدمتم اومده بود بعدش هم از نیروی انتظامی همیشه بدم میومد

خلاصه تك وتنها با هزار ترس و لرز وسایلی که فکر می کردم لازم هست رو برداشتم و به پادگان شهيد دستغيب رفتم  .

يك ماه اول رو با تمام سختي هاش ( كلاغ پر ،‌سينه خيز ، پا مرغي ،‌كم خوابي و ...) پشت سر گذاشتم . بعد از يك ماه آموزش براي اولين بار بايد نگهباني مي دادم . قبل از اينكه بريم سر پست افسر نگهبان كلي در مورد حساسيت نگهباني توضيح داد و گفت كه من دائم بهتون سركشي مي كنم .

از قضا پست  من افتاد از ساعت 12 تا 2 شب .

من همون روزها سرماي شديدي خورده بودم ، روز قبلش رفتم  بهداري كه دكتر بهم چند تا دارو داد و بهم  تذكر داد كه بعضي هاش خواب آور هست .

قبل از ساعت 12 داروهام رو خوردم و رفتم براي اولين پست دوران خدمتم. يه ساعت اول پست گذشت و من خوابم ميومد اما طاقت آوردم ديگه بعدش نفهميدم دقيقاً چه موقع بود كه نتونستم طاقت بيارم و خوابم برد. نمي دونم چه مدت خواب بودم كه چشتون روز بد نبينه يه دفعه ديدم زير مشت و لگد هاي يه نفر دارم له مي شم ، از خواب پريدم ، خوب نگاه كردم ديدم افسر نگهبان بالاي سرم وايساده و داره داد و بيداد ميكنه  تازه فهميدم كه چه افتضاحي شده بود.

 

 

افسر نگهبان كه خيلي آدم جدي بود بهم گفت : يه كاري مي كنم كه خواب رفتن يادت بره و امشب رو تا آخر زندگيت فراموش نكني ، خلاصه چند تا از سربازها رو آورد و من رو بردن كنار شير آب ، اونقدر آب رو سرم ريختند كه حتي تو پوتين هام پر از آب شد. ، باور كنيد اونقدر سردم شده بود كه اصلا نمي تونستم يه كلمه حرف بزنم. بعدش هم  من رو برد جلوي درب ورودي پادگان و نگهبان هايي رو كه اونجا پست مي دادن رو مأمور كرد كه هر چند دقيقه اي يه بار  يه سطل آب رو سرم  بريزند. و به نگهبانها گفت كه تا صبح نگذاريد حتي يه لحظه لباسهاش خشك بشه.

صبح وقتي كه آفتاب داشت طلوع مي كرد من هنوز بيدار بودم و تمام لباسهام خيس بود و حتي تو پوتينهام هم  پر از آب بود .

 

 بعداً‌ افسر نگهبان بهم گفت كه                                                              

                           برای خوندن ادامه ماجرا روی ادامه مطلب کلیک کنید

           


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: سه شنبه 28 خرداد1387 در ساعت: 16:54
|+|

کپی هر چی میخواین بردارین
Dastan.kotah & Bahar-20 & Best-Music-Cod