تبليغاتX
۩۞۩ღღ کلبه ی صمیمی ღღ۩۞۩


۩۞۩ღღ کلبه ی صمیمی ღღ۩۞۩





درد و دل


آثار بجا مانده از يك تنها


نويسنده


دوستان


دوستان عاشق


موضوعات :


آمار وبلاگ :

طراح قالب:


كد جاوا :

خداحافظ مرحم شبهای تارم

فکر کنم  دیگه به پایان  راه رسيدم و بهتر ديدم از تمامي دوستان خداحافظي کنم و

مسيري سبز براتون آرزو کنم. بخاطر لحظاتی که با شما گذروندم باشد که من رو

 ببخشيد و از اشتباه کلامم و قصور بيانم معذورم داريد و اگر نا ناخواسته باعث اذیت

 شدن کسی شدم امیدوارم که منو حلال کنه به هرحال هر درودى بدرودى داره و هر

 آغازى مقدمه يك انجام است

مى توان كارى را چنان ادامه داد تا زندگى خود ما را از عرصه آن كار خارج كند؛ يا

آنكه خود، داوطلبانه، در دوره اختيار و اقتدار، از آن كار كنار كشيد. به نظرم صورت دوم،

 زيباتر و باشكوه تر باشد.


لعنت بر تمام واژه ها حتی خداحافظ

که یعنی آتشی افتاده در من با خداحافظ

مرا باور نداری از کجا باید بخوانم من

تمام واژه ها را تا همین فردا خداحافظ

شروع قصه یادت هست من با صد غزل حسرت

و حالا آخر این قصه - یک دنیا خداحافظ

صمیمی بودم اما تشنه ی یک دم صمیمیت

برای این همه بی مهریه اینجا خداحافظ

............................................................................شعر ادامه دارد اما اینجا ننوشتمش



نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: یکشنبه هفتم آذر 1389 در ساعت: 22:24
|+|

لحظه های بی کسی

در غربت غريب لحظه هاي بي كسي

و فراروي نگاه يخ زده ی دیگران

اشك در ديدگانم خيمه زده است

كه نقش بسته درآن

هزار و يك قصه از غصه هاي فردا

آفتاب در ميان دستانم رنگ باخته است

و اشك نيز دیگر

.......... توان فرو چكيدن ندارد
نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: چهارشنبه نوزدهم آبان 1389 در ساعت: 15:39
|+|

نگاه رویایی

 

در امتداد نگاه تو

لحظه های انتظار شکسته می شود

و بغض تنهایی من

 مغلوب وجود تو می شود


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: شنبه یکم آبان 1389 در ساعت: 21:46
|+|

بی مهری

در گذر پاییز غم انگیز

و در دل مهر ماه بی مهر

هنوز هم بی مهری ها

سهم بی رحم من از این زندگیست


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: چهارشنبه چهاردهم مهر 1389 در ساعت: 16:26
|+|

شب تولد من
 پشت پلاک بیست و ششم هستی

از خانه های احساسیه شهوریور

نزدیک می شود شبح پاییز

گنجشک پر ـ کلاغ ولی پر پر

گیتار می زنم سر می دهم فریاد

شمع ها نیز گریه کنان در باد

می خوانمت با لهجه ی باران

 لب دوخته ام ولی در یاد

بیست سال و سال و سال ورق خوردم

هر روز برای خودش صفحه ی آخر

گفتی که شب تمام می شود ـ دیدی؟

بد رفته بود و حال نوبت بدتر

غمهایم خلاصه ی تاریخ است

لبخندهای این شب هم زوری

ای کاش شانه های غمت بودم

لعنت به مرز و فاصله و دوری

پلاک بیست و ششم ـ شب تولد من ـ اما

شمعی نیست ـ کسی نیست ـ فقط من تنها

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: پنجشنبه بیست و پنجم شهریور 1389 در ساعت: 1:34
|+|

عیدی دیگر

و نوشیدن قهوه ی تلخ انتظار بی پایان من

عبور سرد تو از خاطرم

و رویای آمدنت

تنها عیدیه شب عید من است


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: جمعه نوزدهم شهریور 1389 در ساعت: 12:26
|+|

عشقهای تلخ

 

مترسک به گندم گفت:

تو گواه باش

که مارا تنها برای ترساندن آفریده اند

اما من تشنه ی عشق پرنده ای بوم که

سهمش از من تنها گرسنگی بود

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: شنبه سیزدهم شهریور 1389 در ساعت: 14:31
|+|

شبهای بی قراری
.....خدایا

این شبها چشمهایم خسته است

گاهی اشک....گاهی انتظار

به چشمهای خسته ی من نگاه کن

به چشمهای خسته از بی قراری

به چشمهای گریان

چشماهیی که روح کودکانه اشان هنوز هم با تو آشناست و تو را بهانه می گیرد

و من با چشمهایی پراز  اشک و انتظار

در این دریای بحران

به انتظار کشتی نجات تو می مانم

..... از امروز تا فردا

..... از فردا تا شقایق

 


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: دوشنبه هشتم شهریور 1389 در ساعت: 12:34
|+|

علامت سوال 1
کاش انسانها به اندازه ی کالایی که می خرند

 در دل بستن ها و محبت پیدا کردن ها هم حوصله به خرج می دادند

حیف است که دل ها بی دروازه باشند و عشق ها بی هویت و بی شناسنامه

چرا بعضی به گدایی عشق می روند و بعضی به حراج عشق؟؟؟

آیا آنچه از دست می دهیم به آنچه به دست می آوریم می ارزد؟؟؟

برنده ایم یا بازنده؟؟؟


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: جمعه بیست و دوم مرداد 1389 در ساعت: 11:52
|+|

خانه ی بارانی
دیگر طاقتی نیست

رمقی نمانده

برای به دوش کشیدن این تنهایی

یا تو بیا

 و این دلم را آزاد ساز

یا من می روم

 از این خانه ی بارانی


نويسنده: سجاد صمیمی مورخ: دوشنبه یازدهم مرداد 1389 در ساعت: 23:45
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
Dastan.kotah & Bahar 20 & Best-Music-Cod